بازیگر..
این خانه من نیست
این هموطنم نیست
پس با که بجوشم من که خانه به دوشم
در غربت و ازلت با بیگانه نجوشم پس روزنه ام کو من پر از خروشم
.................
پس از مدتها خفقان در دل. رو به سوی دل نوشته ای حاکی از دلی آشفته و ذهنی مشوش. دو یار قدیمی ام و در کنار "تنهایی میان بودنها و نبودنها" دست به رقصیدن بر روی کاغذهای بی خط بلند کردم .
چشم هایم را به امانت نزد دیدن گذاشته ام..
و تماشاچی میدان دنیا هستم و هر از گاهی دستی برای بازیگری بلند می کنم.
و چه بسیار بازیگران که نقش می گذرانند و حیرت از افسوسشان به جا می ماند..
و چه حسرت که خود بازیگری نابازیگرم و ...
+ نوشته شده در ساعت توسط مسعود
|
با من بمان ای قاصدک