مادر..
مادر..
یه چند روزی مادرم و خانواده ام مسافرت بودن یه کمی دلم تنگ شده بود خواستم یخورده خوشحالش کنم ..
البته بعد از اومدنش از مسافرت یه چند باری ناراحتش کردم.. داد و فریاد .. ولی می دونم که منو می بخشه.. تنها چیزی که نیاز به هیچ گفته و کلامی نداره از صداقتش و از دلش از دل دریاییش.. از مهر و محبت و خلاصه از اون عشقی که ما دنبالش جای دیگه می گردیم تو وجود مادر خلاصه شده .. نه ببخشید خلاصه نشده بلکه کامل شده..
تقدیم می کنم اول به مادر خودم بعد به تمام مادرای دنیا..
مادر صدایت می کنم
با ناله هایم همراهت می کنم
مادر صدایت می کنم
نامت را نور راهم می کنم
مادر صدایت می کنم
لا لایی هایت را همدم تنهایی هایم می کنم.
مادر صدایت می کنم
دست هایت را دعاگوی جانم می کنم
مادر صدایت می کنم
شب بیداریهایت را خاطرات حیاتم می کنم
مادر صدایت می کنم
لحظه لحظه یادت می کنم
مادر صدایت می کنم
شمع هایم را روشن بنامت می کنم
مادر صدایت می کنم
خاک قدمت را سرمه چشمانم می کنم
مادر صدایت می کنم
دعاهای سحرگاهیت را همراهم می کنم
مادر صدایت می کنم
قطره های اشکت را آب حیاتم می کنم
مادر صدایت می کنم
گرمی دستانت را توان بازوانم می کنم
مادر صدایت می کنم
بوسه هایت را شیرینی لبانت می کنم
مادر صدایت می کنم
بوسه بر دستهایت می کنم
مادر صدایت می کنم
بوسه بر سفیدی گیسوانت می کنم
مادر صدایت می کنم
ستاره هایم را بنامت می کنم
مادر صدایت می کنم
قطره های خونم را جاری به پایت می کنم



با من بمان ای قاصدک