به هر آنکه آرزوی پرواز به آسمان دارد بگویید

من به آرامش آبی آن ایمان ندارم

من به پشتوانه بغض نترکیده ابرها به سوی آنها نمی روم

من روی همین زمین

و در کوچه های خستگی

در همین گرد و غبار

با

تمام سردی و تاریکی هایشان

تو را می جویم

و خستگی ام را

با تو می خواهم .. ای قاصدک من

به پوچی تنهایی و به بی رنگی دوست داشتن های کاغذی

به بی رنگی مداد رنگی های هفت رنگ

به ذهن های مغشوش، اما مدعی آرامش

و در این کوچه ها آن چیز که زیاد می فروشند تنهایی است .

و هدیه ای بسیار زیبا، قلبی شکسته از دست عاشق قبلی به تو

و تو هم به دنبال فراموشی ها

قطعه شعری نوشته بر کاغذی افتاده در جوی آب

و

حسرتی عمیق از پی حیرانی ها

و تا به کجا می رود این آب جاری ..